X
تبلیغات
نماشا
رایتل

--- خبری آموزشی 87 ---

افشاگری درباره پطروس فداکار!

داستان پطروس فداکار که در کتاب چهارم دبستان وجود داشت یک داستان تخیلی بود که البته اسم و عنوان این داستان تخیلی نیز در کتاب دبستان اشتباه ذکر شده بود.

کامران نجف زاده در وبلاگ خود به این موضوع اشاره کرده است. نجف زاده نوشته است:

پسر خوبی بود. ماه بود. گل بود. تپل بود. شب بود. کسی آن اطراف نبود. اسمش پطروس بود. هلندی بود. وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد تازه معلوم شد فداکار بود.

کتاب کلاس چهارم بود. ما بودیم و پطروس بود و قهرمانی که با خاطرش بزرگ شدیم. ماجرای خاطرخواهی بود. نوستالژی بود. قهرمان ما بود. تازه آن صفحه کتاب عکس پطروس را هم نداشت. هرکداممان یک جوری تصویرش کردیم ... که خسته بود. رنگ پریده بود. انگشتش کرخ شده بود... یک کمی پایین تر کلمات و ترکیب های تازه بود. کرخ یعنی سست، بیحس... بیحس آن روزها هنوز سرهم بود.

گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم...

مجسمه اش در هلند بود. همین جوری داشت جلوی سوراخ سد را می گرفت. دیدم اصلاً اسمش پطروس نبود. هانس بود. هانس یک شخصیت تخیلی بود که یک نویسنده امریکایی به نام مری میپ داچ نوشته بود. مری خودش هم هیچ وقت به هلند سفر نکرده بود. بعدها هلند از این قهرمان خیالی یک مجسمه ساخته بود. رفتم تازه سراغ یک پروفسور ادبیات هلند. پروفسور اد هانسن که از قضا رایزن فرهنگی هلندی ها هم بود. خبر نداشت ما نسل در نسل با خاطره و خیال پطروس بزرگ شدیم.خبر نداشت ما ناراحت می شویم اگر بفهمیم پطروسی در کار نبود. تخیلی بود. اسمش هم تازه این نبود.

**********
حالا سرزمین من پر از قهرمان بود. قهرمان زیر خروارها خاک قهوه ای خفته بود. صبح بود و پطروس ... که اینقدر دوستش داشتم یک گوشه بیهوش افتاده بود.